کوروش آسمانی
باور کن از دهان نمی افتد
این احساس ناب خواستنت
با فاصله و فیصله
حال به احترام روزهای نیامده
کلاه حصیری ام را بر میدارم
و رو به راهه غروب...
یک عمر
تمام قد به انتظار می مانم
کوروش آسمانی
ما در تنهائی خود گزیده مان خوشیم
شما را به همان جمع دلخواهتان
اینقدر به ما
جمع تعارف نکنید
تا خودمان را گم کنیم
کوروش آسمانی
بی تو ابهام بیداد میکند...
من و تردید هزار کلمه
که تنها یکی شان باید انتخاب شوند
و احتمال هرکدامی هست
جز "تو"
کوروش آسمانی
در من
نشانی صدها بغض فرونشانده است
که هریک به تسلسل دیگری
روزی فریاد برمی آورند
تا نام کسی را
به گوش برسانند
در من... نشانی دنیائی بی نشان است.
در من...
کوروش آسمانی
خوب که نگاه کردم
تازه فهمیدم...
هیمه های آتشی شده ام
که خود میسوزم
و تو از این گرما و نور
زندگی
دل دل میکنی سوختنم تمام نشود...
کوروش آسمانی
در فصل عادت
هوای فاصله را نگهدار...
نکند بگذرد و ندانی
چه روزها
بی حال و هوا سر کرده ای
کوروش آسمانی
ما که از جوانی مان
جز یک قاب عکس تک نفره با خود نیاورده ایم
حال با کدام همسفر
باقی راه را به گریه بگذرانیم ؛نمیدانیم
نه باران غمگینمان کرد
نه پائیز عاشق
سایه مسافری هم ندیدیم
تا به دلتنگی اش
یک؛ دو سه سطری بنویسیم
حال مانده ایم با یک عده آدم منتظر
که از تلو تلو خوردن قلممان بر کاغذ
انتظار شعر دارند...
نه کار "ما" نیست
کوروش آسمانی
شب مهتابی تو آه چه قرقآبی شد
تله نور به صید تو چه شب تابی شد
آنقدر مست به سایه زده بودم تکیه
که ندانسته رخم خیس و تماشائی شد
کوروش آسمانی
آنقدر کارهای خوب نکرده ام
که فرشته "خوب نویس"
وقتش را به کمک به فرشته "بد نویس" میگذراند...
هر دو خسته
و من آماده و مصمم!
کوروش آسمانی
من باران را دوست دارم
گوئی اشکهای دخترک خردسال صیاد دریا نرفته از آسمان می بارد
... عاشقانه که نه
اما "دل" برانه می بارد... من باران را دوست دارم
کوروش آسمانی
و شعر شعاع نوری از خورشید علاقه دلم است
بی ترس ابر و تاریکی
فوران نور است بی بازتاب و ...
تردید رسیدن به تو
کوروش آسمانی
و کدام نشانه ای روشن تر از ...
سیگاری نیمه سوخته
و کاغذی مچاله از نوشته ای نیمه کاره
و البته مدادی که از دو سر تراشیده شده
تا بلکه چیزی بگوید
مثل یک شعر
تو را به یاد یک مسافر راه مانده می اندازد؟
کوروش آسمانی
هی فلانی ...
شاید همان سنجاقک کوچک
که بر شانه ات بوسه زد و رفت
آخرین پیام آورش بوده؛
عصر احتمال و تردید است دیگر
اگر نبود
پس که بود؟
کوروش آسمانی